خرید بک لینک
صبح بارونی شهریور :با فکر محاسبات استوپ خورده R و ناامیدانه بیدار شدموقت صبحانه با پیام نگار که گفت هیچکسی رو پیدا نکرده با R آشنا باشه رو خوندم و انرژیم بیشتر افت کردبا سه بار تماس پشت خطی با مسئولین آموزش بابت خطای عجیب کارتابلم موفق به انتخاب رساله شدمجواب ایمیل از یه دانشجوی هندی که بابت R ازش کمک خواستمو دریافت کردم و فکر و خیال محاسباتی دیشبم حل شددکتر بعد از شش ماه sms داد که R یاد گرفتی خبرم کنبراستی شب که میخوابی نمیدونی صبح قراره چیزایی که ناامیدت کرده حل بشه و چالش های دیگه ای سر راهت قرار بگیره... تو فقط باید در حال حل کردن باشی و امیدوار به حل... + نوشته شده در یکشنبه نوزدهم شهریور ۱۴۰۲ ساعت توسط زنبور کوچولو

برچسب: نویسنده: کیان رجبی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1402 ساعت: 15:42

وقتی استاد راهنمات واسه مقاله یه کاری ازت میخواد که نه خودش بلده نه همکاراش نه سایر دانشجوهاشسعی کردم و تنهایی تا حدودی هم یاد گرفتمالان که میخوام روی داده هام اجرا کنم به یک آمار دان نیاز دارم که ازش چندتا سوال کنمچقدر به یکی که کار آماری انجام داده نیاز دارم که سوالامو هر وقت بتونم ازش بپرسم کاشکی پیدا بشه :( + نوشته شده در جمعه هفدهم شهریور ۱۴۰۲ ساعت توسط زنبور کوچولو  | 

برچسب: نویسنده: کیان رجبی تاريخ: جمعه 17 شهريور 1402 ساعت: 15:44

امروز هر واحدی مراجعه کردم از معاونت دانشجویی تا آموزشی و رفاهی و... فهمیدم بعد از هشت نیمسال دیگه هیچکس مارو گردن نمیگیره....هر سوالی میپرسی میگن هشت نیمسال طی کردی من بعدش دیگه به شما تعلق نمیگیره... نمیدونستم بخندم یا گریه کنم... تو مود تاسف هم هستم آخه والا بخدا ما هم دوست نداریم بیشتر بمونیم اما اکسپت نمیاد، راهنما غیب میشه و جوو مجازی میشه... خلاصه همه چیو درخواست زدیم امروز رفتیم تو نوبتمرسی از بودن های مریم، چونور، شیرین + نوشته شده در دوشنبه ششم شهریور ۱۴۰۲ ساعت توسط زنبور کوچولو

برچسب: نویسنده: کیان رجبی تاريخ: سه شنبه 7 شهريور 1402 ساعت: 12:48

تا اردیبهشتی که گذشت، چهارتا مقاله فرستادم به دکترفقط یکیشو سابمیت کرددیروز به دکتر ایمیل زدم و 4 صبح جوابشو خوندم و تا الان نتونستم خوب نفس بکشم و آب دهن قورت بدم چون فارسیا رو که اونقدر اصرار داشت بنویس سریع بفرستیم اصلا نگاه نکرده میگه باید حضور داشته باشید،،، خب مرد مومن تو گفتی نمیتونم مسئولیت حضورت رو تو این اوضاع قبول کنم، گفتی برو خونه نت دانشجویی مشکل داره نمیتونی کار کنی، گفتی بفرست خودم میخونم، گفتی نمودارا رو نمیخواد بذاری تو مقاله فایلاشو بده خودم درست میکنم، گفتی مفصل ننویس وقتت گرفته میشه، گفتی همه منابعت رو بفرست من جمعبندی نهایی رو خودم باید انجام بدم..... حالا 4 ماه میگذره و میگی باید حضور داشته باشید، میگی فعلا هم دانشگاه نیستم و میدونم که مهر هم نمیای،، خب اینو چرا زودتر نگفتی!!! از 4 صبح تا الان حالم خوب نیستمگه میشه اینقدر بی مسئولیت بود نسبت به زمان و سرنوشت دیگرانانگار هیچکس در هیچ مقامی در قبال هم نوعش هیچ دینی نداره حتی انسانیت ...هنگم کلا + نوشته شده در شنبه چهارم شهریور ۱۴۰۲ ساعت توسط زنبور کوچولو

برچسب: نویسنده: کیان رجبی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1402 ساعت: 15:56

صفحه بندی